اگر يك شب تو را در خواب بينم به دريا نقشي از مهتاب بينم

دوباره بينمت خندون بيايي دوباره سينه رو بيتاب بينم

بيا بار سفر بنديم از اين دشت زمستون باز توي اين خونه برگشت

بيا تا قصه ها گويم برايت كه دورون جدايي دير بگذشت

اگر يكشب تو برگردي دوباره به گيسويت بيفشونم ستاره

نميدوني مگه اي نازنينم دلم هر روز و شب در انتظاره

به تو گويم بيا اي نازنينم كه با مژگون زپايت خار چينم

گل عمر منو باد خزون برد گل ناز مني داغت نبينم …آه

بيا بار سفر بنديم از اين دشت زمستون باز توي اين خونه برگشت

بيا تا قصه ها گويم برايت كه دورون جدايي دير بگذشت





دسته ها : شعر
1390/1/9 1:58
X